تبليغاتX
سروسهی
ادبی؛ فرهنگی؛اجتماعی

شود آیا که دگر صبح بهاری آید

                   بوی گل با نفس سبز بهاری آید

شود آیا که دگر شاخه گلی را نکشند

                   باز در باغ و چمن نغمه ی ساری آید

نشود مادری از داغ عزیزش دلریش

                   پدری را غم دل، آه شراری آید

بار الها مپسند این همه بیداد وستم

                   بر سر مردم بی پشت حصاری آید

از غم سرو قدان، سروسهی پشت خمید

                   یوسف فاطمه با رایت یاری آید

دلم از مغلطه ی جهل و تفرعن بگرفت

                   جای بوزینه، خس و خار به یاری آید

نوشته شده توسط سهراب برومند در ساعت  | لینک  | 

عدالت چیه؟

 عدالت همان چیزی است که سر منشا جنبش مشروطه شد. پدران ما عدالت خانه می خواستند. از نظر آنها عدالت خانه یعنی قانون یعنی دولت یعنی کوتاه شده دست شاه مطلق العنان قاجار  یعنی پیشرفت اقتصادی کشور یعنی . . . و خلاصه هر چیز خوبی که بلد بودند را در عدالت خانه می دیدند.

 همین عدالت خانه نهایتاً شده مجلس شورای ملی، یعنی وقتی "رعیت" می شود مردم و یا "اهالی ایران" آنگاه همه در برابر قانون برابر می شوند و نام مجلس شورای ملی بر آن نهادند. در پناه خانه ی ملت، اساس عدالت خانه پی ریزی شد. یعنی اصل تفکیک قوا.

 اصل تفکیک قوا برای اولین بار در ایران با تصویب قانون اساسی مشروطه در ادبیات ما وارد شد. بر اساس این اصل سه قوه (نیرو) در کشور به رسمیت شناخته شد.

 1 – قوه ی مقننه

2 – قوه ی مجریه

3 – قوه ی قضائیه

 این تفکیک قوا یعنی شاه می شود ماشین امضا البته خیلی با ادب ترش میشه بابای ملت که محمد ظاهر در افغانستان شد. نه کمتر و نه بیشتر و هیات دولت در مقابل مجلس پاسخگوست. البته استقلال هم دارد ولی نمایندگان می توانند تصمیم بگیرند که صلاحیت دولت را زیر سوال ببرند.

 همانگونه که می بینید همه چیز از مردم شروع می شود و به مردم باز می گردد. این همان نقطه ای است که مذهبیون زمان مشروطه با آن مخالف بودند یعنی تساوی افراد در جامعه. و از همین جاست که دعوا ها شروع شد، مگر می شود که مثلاً یک شاهزاده ی قاجاری یا یک مجتهد از نظر قانون با یک آدم معمولی مثلاً یک نانوا در برابر قانون و محکمه و حق رای و غیره . . . . یک شکل ملحوظ شوند.

 وقتی که با استفاده از حدیث و آیات قرآنی زن را داخل آدم به حساب نمی آوردند نتیجه اش این می شد  که مردم دیگر را هم به طریق اولی با افراد ذی نفوذ برابر نمی دانستند. به همین علت بود که افرادی مثل شیخ فضل اله نوری مساله ی مشروعه را در برابر مشروطه علم کرد و البته فقط به حرف بسنده نکرد و با وجوهات مالی که مردم به ایشان می پرداختند تفنگچی استخدام کرد و در باغ شاه دیگ های پلو علم کرد و بر ضد مجاهدین مشروطه وارد نبرد شد به اصطلاح جهاد فی سبیل الله (شما بدان و بخوان فی سبیل محمدعلی شاه) کرد و صد البته آنگونه که همه دیده اند از دار مجازات به حکم شرع آویخت.

 القصه این تفکیک قوا، یعنی تفکیک اختیارات و مسؤولیتها به سه شاخه ی مختلف، خود سنگ بنایی شده که بعداً در زمان رضا شاه کبیر عدالت خانه ی اصلی یعنی "دادگستری" بوجود آمد و الحق و الانصاف که این شاه بلند همت ایرانی چنان دستگاه با عظمتی را بنیاد نهاد که توانست اصل اساسی مشروطه یعنی منفک بودن و مستقل بودن قوا را به عینه نمایش دهد. تاسیس نهاد مستقل قضایی در ایران یکی از مهمترین خدمات رضا شاهی بود که جای تقدیر و تعریف بسیار دارد.

 معروف است که در دعوایی که یک طرف آن دربار رضا شاه بود "سید احمد کسروی" بر ضد دربار حکم داده بود و البته هیچ کس هم از این بابت ایشان را زندانی نکرد و تحت تعقیب هم قرار نگرفت.

 تا قبل از تاسیس دادگستری و سیستم مستقل قضایی، دادگاه ها یا همان محاکم، تحت عنوان محاکم شرع دست معممین بود، و صد البته منشا بسیاری از درآمدها و زیر آبی رفتن ها ی این  قشر لمپن می بود ؛ تنها قهر و غضب رضا شاهی بود که این سیستم را از پایه متحول کرد و به دست افرادی مستقل و بی طرف سپرد. این شاه زیرک که می دانست دست روی نقطه ی حساسی گذاشته است، دستور داد که در دادگستری همه بایدلباس عادی مردم را به تن کنند و لذا اگر معممی می خواهد که در این دستگاه وارد شو دباید مثل سایر مردم لباس بپوشد. به این ترتیب شکل دادگستری ایران به یک باره تغییر کرد و مردم برای اولین بار با یک سیستم مستقل و پاسخ گو روبرو شدند.

 داشتن کشور مستقل و آزاد فقط با داشتن دادگاه های سالم و عرفی که همه را به یک چوب بزند یا همه را با یک چشم ببیند ممکن است. برای احیای دست آوردهای مشروطه و سوق دادن کشور به سمت آبادانی یکی از مهمترین اصول حفظ استقلال دستگاه قضایی است.

 

 کتابهایی برای مطالعه

 در خصوص مشروطه بسیار می توان نوشت لیکن تاسیس دادگستری د رزمان رضا شاه و نیز اعطای حق رای به زنان در زمان محمد رضا شاه بزرگترین دست آورد جنبش مشروطه است که شکل کلی کشور ما دیگرگون کرده است.

برای درک بهتر جنبش مشروطه خواندن کتاب " مشروطه ی ایرانی" نوشته "ماشاالله آجودانی" بسیار کار گشاست. ضمناً مقاله ی "مشروطه ایرانی به رضا شاه ختم شد" که گفتگویی با ایشان است نیز بسیار جالب است.

 ضمناً کتاب "مصطفی رحیمی، قانون اساسی و اصول دموکراسی، تهران، امیرکبیر، 1357"بسیار کتاب ارزنده ای است.

 و نیز توجهتان را به بخشی از مقاله ی "رضا شاه پهلوی در تعارض یا تکامل جنبش مشروطیت ایران؟ (جُستاری از تیرداد بنکدار)" جلب می کنم کل مطلب را از روی لینک بخوانید.

باید براین امر تاکید نمود که ماهیت دموکراتیک تنها یکی از خصلتهای دولت آرمانی مشروطه خواهان بود و این دولت می بایست علاوه براین واجد ویژگیهایی چون دیوان سالاری کارآمد، تمرکز گرایی و انسجام دهنده هویت ملی می بود که دولتهای مشروطه هیچ یک نتوانستند چنین نقشی را ایفا نمایند اما دولت سردار سپه و بعدها دولتهای رضاشاهی در این امور توفیق نسبی یافتند. همچنین پادشاهی رضا شاه به هیچ روی با نظام سلطانی قجر قابل قیاس نیست. حکومت رضاشاه چه در سالهای نخست وزیری او (04-1302خ/ 25-1923م) و چه در دورۀ اول پادشاهی اش (12-1304خ/ 33-1925م) یک دیکتاتوری« بناپارتیستی » به سبک ایرانی بود.

 البته بنیان گذاری چنین سیستم منسجمی منشا مشکلات بسیاری هم برای ایران بود که آندره حکایت جالبی در این خصوص در وبلاگ خود اشاره کرده است.

 

 مشکل

 دیشب و پریشب تو چه حالی بودم. همه ی شما هم بودید. روز روشن می زنن و بچه های مردم رو می کشن. آخرشم یکی رو میارن که بگه من گه خوردم، یعنی همه ی ملت گه خوردن. عین روز روشنه که این کارها مشکل کسی را حل نمی کنه.

 مشکل ما فاصله گرفتن از عدالته. یعنی همان چیزی که 103 سال پیش مشروطه سعی کرد برای آن پاسخی در خور ارائه کند.

 امروز ما ایرانیان تشنه ی عدالت هستیم همان عدالتی که اتفاقاً یک از اصول مذهب ما شیعیان هم هست. احیای دستگاه قضا و دادگستری ضامن بقای مردم است، ما ایرانیان که سوابق درخشان پدرانمان می نازیم خیلی زشت است که از نظر عدالت و دادگستری از کشورهایی که فقط 200 سال از تاسیس آنها می گذرد عقب باشیم، یا کشورهایی که نصف تمدن ما هم قدمت ندارند گوی سبقت در دادگستری را از ما بربایند.

 واقعاً این حرف ها می تواند وجدان کسی را تکان بدهد.

 

 پایان

 سرور عزیزم شهربانو بر مطلب قبلی کامنت گذاشته بود که تمام دست آوردهای مشروطه را از دست داده ایم.

آن روز که این را نوشت با خودم فکر کردم که شاید چیزی هنوز مانده باشد . . . . . .

اینک که بهتر نگاه می کنم می بینم که واقعاً از اصول مشروطه جز صورتک مضحکی که بر صورت حاکمیت نشسته است، چیزی باقی نمانده است.

هیچ چیزی که بتوان آن را نماد آزادی استقلال و حاکمیت مردم بر سرنوشت شان باشد باقی نمانده است. و نمایش رفاقت گوسفند قربانی با قصابش که این شبها در سیمای مفتضح پخش می شود چیزی جز طنز تلخ نیست و یاد آور دادگاهای استالینی است و این معرکه ی "خودلجن مال کنی" فقط از دست عمال چرکین دست خاکمیت بر می آید و لکه ی ننگی دیگر بر جامه ی چرکین این دیو سیرتان است.

نوشته شده توسط سهراب برومند در ساعت  | لینک  | 

مرگ جوونا

تو خیابونا

             صدای تکبیر

             تو پشت بونا

                           همه سیاپوش

                           ساکت و خاموش

 مادرا گریون

کنار زندون

             زار و پریشون

             پی بچه شون

                           از بس که گشتن

                           خردن و خستن

 

 سنگا رو بستن

سگا آزادن

             به چاقو کشها

             جایزه دادن

                           واسه ی کشتن

                           واسه بریدن

 کردن تو برفا

کله رو کبکا

             خبر ندارن

             این بی شرفا

                           زندونا پره

                           خونه خالیه

 می گیرن اگه

دهنت واشه

             می فرستنت

             یه جاهایی که

                           نشونی نداشت

                           عرب نی انداخت

 گرگا چه هارن

پی شکارن

             واسه دریدن

             چه بی قرارن

                           بره هامونو

                           بچه هامونو

 نماز جمعه

تماشاییه

             خطبه با کتک

             جاتون خالیه

                           می زننتون

                           می برنتون

نوشته شده توسط سهراب برومند در ساعت  | لینک  | 

زنان ایرانی

   آنچه جنبش مشروطه را از تمام جنبش های دیگر متمایز می کند "بن و اساس" این جنبش است. نیروی درونی این جنبش از "آگاهی" و "بیداری" سرچشمه می گیرد.

   آنچه این جنبش را به حرکت د رآورد خواست و شعور بیدار مردمی بود. مردمی که نزدیک به سد سال زیر ستم دم و دستگاه قجری بودند با خواست و اراده خود به دنبال تغییر این وضع بر آمدند و اساس ستم و زور گویی را بر انداختند.

    اما دست آورد های این جنبش چه بود؟

    جنبش مشروطه اساس بسیاری از معادلات اجتماعی را بر هم زد و یا بنیانهای آن را سست کرد و زمینه را برای تغییرات سریعتر بعدی آماده کرد.

    از جمله تغییرات بسیار مهم جنبش مشروطه تغییر در "وضعیت زنان" است. تا پیش از این رد پای زنان اصلاً به عنوان انسان و موجودی صاحب اراده و شعور در معادلات اجتماعی ما وجود نداشت، البته نام و نشان انگشت شمار زنان برجسته ای (البته چه مثبت و چه منفی) را می توان در لابلای اوراق تاریخ یافت ولی به طور قطع این تعداد نمی توانند الگوی کلی باشند. چون اغلب زنان ایرانی همیشه در سایه ی مردان بوده اند.

    اگر چه در قانون مشروطه حق خاصی برای زنان قائل نشدند و زنان حق رای (که برای خیلی ها مظهر اعلام موجودیت است) نیافتند ولی از نظر اجتماعی پذیرش فعالیت زنان و دختران ایرانی مقبولیت یافت.

    مثلاً

    در مراحل ابتدایی انقلاب مشروطه (اواخر دهه ۱۲۷۰ – اوایل دهه ۱۲۸۰) زنان بیشتر تحت تاثیر روحانیان بودند و به دلیل حمایت آنان از مشروطیت، از خانه‌هایشان بیرون آمدند و در تظاهرات و رفتارهای دیگری که غیرزنانه تلقی می‌شد شرکت می‌کردند، مانند جریان «شورش نان». کم‌کم حرکت زنان محسوس‌تر شده و استقلال بیشتری یافت. آنها انجمن‌ها و دوره‌های خصوصی برپا می‌کردند و آگاهی اجتماعی و فعالیت غیرخانگی‌شان بالاتر می‌رفت (ساناساریان، الیز. جنبش حقوق زنان در ایران (طغیان، افول و سرکوب از ۱۲۸۰ تا انقلاب ۱۳۵۷). ترجمهٔ نوشین احمدی )

    مثالی دیگر

    برخی از انجمن‌ها و سازمان‌های مخفی زنان به نبردهای مسلحانه برای مشروطیت دست می‌زدند. برای مثال، در مبارزه‌ای مسلحانه بین موافقان و مخالفان مشروطه در آذربایجان جسد ۲۰ زن در لباس مردانه یافت شده است. در سال ۱۲۹۰ وقتی شایعه شد برخی نمایندگان مجلس به خواسته‌های روس‌ها تن داده‌اند حدود ۳۰۰ تن از زنان با تپانچه به مجلس رفتند تا آنان را مجبور به «حراست از آزادی و تمامیت ارضی کشور» کنند (ساناساریان، الیز. جنبش حقوق زنان در ایران (طغیان، افول و سرکوب از ۱۲۸۰ تا انقلاب ۱۳۵۷). ترجمهٔ نوشین احمدی ).

   مثالی دیگر

    در آذربایجان قیام زینب پاشا را در دهه ۱۳۱۰ قمری مشاهده می‌کنیم و هنگام اوج‌گیری مبارزات مسلحانه مشروطیت زنان بسیاری مخفیانه در لباس مردان در مبارزات شرکت کرده‌اند و برخی از آنان به طور اتفاقی شناخته شده‌اند، مثلا سربازی بود که جراحت برداشته بود و در درمانگاه از مداوای زخمش امتناع می‌کرد. کار به آنجا رسید که ستارخان به بالین او می‌آید و از او می‌خواهد که «پسرم تو نباید بمیری. ما به نیروی تو، به اراده آهنین تو نیاز داریم. چرا راضی نمی‌شوی زخمت را مداوا کنند؟» و سرباز در گوش او می‌گوید که من زن هستم. مثال ثبت شده دیگر حاکی است که در جریان یکی از مبارزه‌های آذربایجان پس از یافتن اجساد یک گروه ۲۰ نفره از سربازان مشروطه‌خواه، مشخص شد که تمامی آنها زن بودند( ناهید، عبدالحسین. زنان ایران در جنبش مشروطه. تبریز: نشر احیا، ۱۳۶۰، ۱۱۵.).

    این مثالها نشان می دهد که تغییردر وضعیت زنان ایران به یک باره رخ نداده است بلکه جامعه ی ایران آهسته آهسته و همراه رشد جهانی با دنیای متمدن خود هماهنگ شده است. هرچند در برخی برهه های تاریخی سرعت این رشد زیاد و بعضی مواقع کم شده است لیکن این حرکت نیستاده است و زنان یا از طریق حمایتهای حکومتی (زمان پهلوی) و یا از طریق جنبش های اجتماعی (بعد از انقلاب عموماً) سعی کرده اند که در اجتماع حضور پر رنگ تر ی داشته باشند.

    توجه داشته باشیم که همین حق رایی که در قانون اساسی مشروطه برای زنان قائل نشدند درهمان زمان هم در خیلی از کشورهای مترقی آن زمان توسط زنان کسب نشده بود.(مجلس اول در ۱۸ شعبان ۱۳۲۴ (۱۴ مهر ۱۲۸۵‏/۷ اکتبر ۱۹۰۶) در تهران گشایش یافت.) بنابرین از کشوری که تازه داشته صاحب قانون و تفکیک قوای سه گانه وحکومتی مدرن که آن هم عمدتاً از نمونه های غربی الگو برداری شده بود ، نمی توان انتظار زیادی داشت و خیلی زود بوده که چنین قوانینی را تصویب کند ؛ ضمن اینکه در کشورهای مدرن غربی سالها پیش از تصویب حق رای زنان، بانوان از نظر اجتماعی دارای حقوقی بودند که در ایران هنوز در میان زنان همه گیر نشده بود مثل تحصیل.

    در زیر جدول تصویب قانون حق رای زنان در برخی از کشورها ارائه می شود.

نام کشور

سال

زلاند نو

1893

استرالیا

1902

فلاند

1906

نروژ

1913

دانمارک

1915

ایسلند

1915

کانادا

1917

آلمان

1918

مجارستان

1918

ایرلند

1918

لهستان

1918

انگلستان

1918

لوگزامبورگ

1919

هلند

1919

سوئد

1919

آمریکا

1920

ترکیه

1930

برزیل

1931

شیلی

1931

پرتغال

1931

اسپانیا

1931

کوبا

1934

بلغارستان

1944

فرانسه

1944

اندونزی

1945

ژاپن

1945

ایتالیا

1946

مصر

1956

قبرس

1960

موناکو

1962

ایران

1963

عراق

1980

قطر

1997

عمان

2003

کویت

2005

امارات متحده

2006

عربستان

بدون حق رای

 منبع (http://en.wikipedia.org/wiki/Women%27s_suffrage)

    جالب است بدانیم که آنچه به واسطه اندیشه ی جنبشش مشروطه د رخصوص زنان نتوانسته بود که در عمل پیاده شود در زمان رضا شاه تقریباً به زور به مردم ارائه شد (منظور ایجاد زمینه ی مشارکت بانوان در فعالیتهای اجتماعی است که به صورت قانون کشف حجاب بین سالهای 1314 تا 1320 به مورد اجرا در آمد) که البته همین اجبار باعث سر خوردگی بخشی از جامعه به ویژه معممین و مذهبی ها شده لیکن در همین دوره بودند کسانی که تغییرات رضا شاهی را بسیار ستودند و از آن استقبال کردند مثل قصیده یی که مرحوم پروین اعتصامی در استقبال از کشف حجاب سرود و عمل رضا شاه را به روشنی و وضوح در سه بیت آخر ستود، که در زیر آن پنج بیت ارائه می گردد کسانی که کل شعر گنج عفت را می خواهند بخوانند به مقاله ای که به عنوان گنج عفت در تاریخ سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 در همین وبلاگ آمده است مراجعه کنند.

 زن در ايران، پيش از اين گويي که ايراني نبود

                         پيشه‌اش جز تيره‌روزي و پريشاني نبود

 . . .

 چشم و دل ر ا پرده می‌بایست، اما از عفاف

                          چادر پوسیده، بنیاد مسلمانی نبود

خسروا، دست توانای تو، آسان کرد کار

                           ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود

شه‌نمی‌شد گر‌در این گمگشته کشتی‌ناخدای

                          ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود

باید این انوار را پروین به چشم عقل دید

                         مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود

     در واقع کشف حجاب هر چند با عکس العمل جالبی از سوی مردم مواجه نشد، لیکن سنگ بنایی شد که بعد از آن پای زنان را به مراکز علمی، کاری، سیاسی و باز کرد. یعنی زنان در تمام زمینه ها حضور خود را نشان دادند.

     در سال ۱342، لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی در هیئت دولت ایران به تصویب رسید. بر اساس این لایحه، زنان برای نخستین بار اجازه شرکت در انتخابات و نامزد شدن برای انتخابات را پیدا می‌کردند. آیت الله خمینی ضمن سخنرانی در قم و با ارسال تلگراف به محمدرضا شاه پهلوی با سه بند لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی از جمله اعطای حق رای به زنان ایرانی مخالفت کرد که اصل مربوط به حق رأی زنان از مهمترین اعتراضات وی بود.

      احتمالاً اگر انقلاب اسلامی در سال 1342 به بار می نشست حق رای زنان اولین چیزی بود که سلب می شد، به هر حال ،محمدرضاشاه، تصمیم‌گیری در این مورد را به دولت اسدالله علم واگذار کرد. اسدالله علم در یک سخنرانی حرکت‌های علیه انجمن‌های ایالتی و ولایتی را حرکات مرتجع و مخالف ترقی زنان دانست. آیت‌الله خمینی نیز در یک سخنرانی در قم، تأکید کرد که با ترقی زنان مخالف نیست، بلکه با فحشا مخالف است. با این حال در آستانه انقلاب اسلامی ایران، آیت الله خمینی مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان را مطابق قوانین اسلام تلقی کرد و زنان را تشویق به مشارکت سیاسی نمود. زیرا مساله ی حضور زنان در جامعه چنان در 57 سال حکومت پهلوی نهادینه شده بود که نه تنها برگشت پذیر نبود بلکه مخالفان را نیز به پذیرفتن آن واداشت.

      هرچند حضور زنان در خیلی از از عرصه ها مثلاً ورزش به طور محسوسی کاسته شده است لیکن زنان مترقی که اغلب هم روش فکری سکولار هم دارند در این چند ساله با چنگ و دندان از حقوق خود دفاع کرده اند.

      بنابرین، برای احیای مشروطه در درجه اول توجه به مساله ی زنان در اولویت است. اگر بتوان با تصویب قوانین شرایط حقوقی زنان را نیز درست برابر با شرایط حقوقی مردان ساخت، یعنی هم در قانون اساسی و هم در قوانین مدنی، و در عمل نیز از حقوق زنان دفاع و ژشتیبانی قضایی و اقتصادی و سیاسی کرد،  می توان امیدوار بود که یکی از بزرگترین خواسته های زن ایرانی و جنبش مشروطه جامه ی عمل پوشیده است.

نوشته شده توسط سهراب برومند در ساعت  | لینک  | 

تقدیم به گلهای ایرانی که در دشت بزرگ این کشورتا ابد می درخشند.

 

ای شکوفا شده از سبز تنت سرخی گل

                       نفس صبح ظفر گشته تماشایی گل

 

گرچه خم گشته زطوفان کمر سبزه به دشت

                       می تراود همه جا تخم فراوانی گل

 

سر به زیر آمده از خون سیاوش لاله

                       این خمش هیچ نکاهید ز زیبایی گل

 

هرزه گرد است غباری که بیالود چمن

                       آمده اشک سحرگه به هواداری گل

 

این همه بلبل خوش خوان که به باغ آمده اند

                       هم ندایند به سودای هم آوایی گل

 

غنچه از چادر و از پرده به تنگ آمده است

                       پیرهن چاک زده بهر سبک باری گل

 

گر بریزد به زمین دست قضا چند گلی

                       دست حق باز کند گنج درر باری گل

 

عمر گل گرچه دو روزاست ولی خون رنگست

                       رنگ رخسار نشانی ز شرر باری گل

 

همره سرو سهی خیز و ببین گردش چرخ

                       که جهان باز جوان گشت ز بیداری گل

                                                              سروسهی

                                                            ۲۹ تیر ۱۳۸۸

نوشته شده توسط سهراب برومند در ساعت  | لینک  | 

صدای محکم و موقر مادر سهراب را از BBC شنیدم. دیگر فریاد نمی زد، از حال نرفت ، او بسیار قاطع بود. او می خواهد که حق خود را بستاند و عاملان کشته شدن پسرش را دادگاهی کند.

 حقیقتاً تحمل از دست دادن عزیزان سخت است و از آن سخت تر اینکه عزیزت را ناجوانمردانه بکشند و بعد کسی پاسخگو نباشد، نتوانی که خون خواهی کنی و صدایت را باید رادیوی اجنبی پخش کنند چون صدا و سیمای ما از سر تا پا بی  شرف است و بی ناموس و حرمت صاحبان اصلی را نگاه نمی دارد.

چرا باید صدای یک مادر غم دیده را نه در خانه خود که از پنجره ی خانه ی اجنبی شنید. همان اجنبی که مدتهاست با واژه ی دشمن از او یاد می کنیم. عجیب نیست؟ واقعاً دشمن ما ایرانیان کیست؟

 قبل از اینکه ببینیم دشمن ما ایرانیان کیست خیلی خوب است که بدانیم ببینیم زعمای سیاسی امروز چه برداشتی از دشمن دارند؟ در این کشور دشمن می تواند "آمریکا" ، انگلیس" ، کشورهای عربی ، نهادهای بین المللی مثل اتحادیه اروپا ، سازمان ملل ، غیر متعهد ها ، کنفرانس سران کشورهای اسلامی و و و. . . باشد یعنی هر کسی که علیه نظام جمهوری اسلامی (توجه کنید "علیه نظام" و نه "علیه کشور") صحبت کنند، با این تعریف حتی خود مردم ایران هم می توانند دشمن باشند. پس دایره ی این دشمن بسیار وسیع است و شامل تمام کره خاکی وحتی ساکنان احتمالی کرات دیگر که احتمالاً در ضدیت با اعمال نظام جمهوری اسلامی بخواهند صحبت کنند نیز می شود. هر کجا که ایرانی حقش را خواسته او را سر سپرده ی دشمن می خوانند حتی برای نان شبت هم اگر صدات دربیاد حضرات ناراحت می شوند و صد البته تو هم با دشمن همکاری.

 حالا، دشمن ما ایرانیان کیست؟ د ریک کلام هر کس که منافع ملی ما را به خطر بیاندازد. در هر لباس و جایگاه که باشد. دشمن ما ایرانیان کسی است که "ندا" و "سهراب" را کشته. منافع ملی یعنی چه؟ جان و مال و ناموس ما ایرانیان و هر آنچه این ها را حفظ کند منافع ملی ماست و چه منافعی والاتر و مهم تر از جان جوانان ما وجود دارد؟ هر کس که خون جوانان ما را می ریزد دشمن است، هر خری که باشد و هر لباس مزخرفی که به تن داشته باشد.

 دشمن آن کسی است که مردم را زندانی و حبس می کند کسی که رای مردم را غصب می کند کسی که چنگ در گلو ما انداخته و حلقه های اقتصاد را به نفع خود و اطرافیان منحرفش قبضه کرده است کسی که کشتن مرد وزن برایش مثل خوردن آب ساده و راحت است، کسی که به دختران این آب و خاک تجاوز می کند.

 ظاهراً بین "دشمنان نظام" و "دشمنان مردم" فاصله افتاد آنچه دشمن نظام است لزوماً دشمن مردم نیست و دشمن مردم هم از نظام جدا نیست.

 بله اینجاست که معلوم می شود چرا مادر سهراب باید صدایش را از رادیو BBC به گوش هموطنانش برساند چون "صدا و سیما" دست دشمن است کسی که سهراب را کشته صدا و سیما را هم در دست دارد.

 امروز خط فاصل بین مردم و دشمنانش بسیار روشن و شفاف است قاتلان مردم در آن طرف و ما مردم این طرف.

 مادر سهراب و ندا و و و  امروز تنها نیستند بلکه تما ایرانیان صاحب عزا هستند و استیفای حقوق این شهدا وظیفه ی تمام ما ایرانیان است تا تکلیف خود را با دشمنان کشور و ملت یک سره کنیم؛ درست همان کاری که 103 سال قبل پدران و مادران ما در جنبش مشروطه کردند.

نوشته شده توسط سهراب برومند در ساعت  | لینک  | 

چشم اسفندیار چرکین دهنان، تا همین چند ماه پیش، پشت گرمی نیم بندشان به مردم بود؛ که آن هم کور شد. تودهنی مردم به کسانی که کشور را به گروگان گرفته اند حرکتی بسیار محکم و پایدار است. حتی کشتار و بازداشت هم این موج خیز گرفته را نمی تواند آرام کند.

 ما ایرانیان نوادگان انقلابیون صدر مشروطه ایم و محققاً می توانیم باز با جنبشی جدید فصل نوینی در تاریخ ایجاد کنیم.

 صد سال پیش مردمی به ستوه آمده بلآخره به پا خاستند و جل و پلاس پوسیده ی قجری را پاره پاره کردند. آنان مردمی بسیار درس خوانده نبودند و مثل ما این همه وسایل ارتباط جمعی نداشتند، ولی به کاری که می کردند ایمان داشتند و دقیقاً می دانستند که چه می خواهند و چه نمی خواهند. البته رهبری ویژه و یا متمرکزی هم نداشتند.

 پدران ما با همان امکانات بسیار ضعیف کاری کردند کارستان، یعنی کشوری بدبخت و عقب مانده و بی قاعده را به کشوری صاحب قانون و مجلس کردند. انقلاب مشروطه در سال 1285 با فرمانی که بلآخره از مظفرالدین شاه اخذ شد به بار نشست.

 امروز خواسته های ما مردم کمتر از مشروطه ی صد سال پیش نیست و نباید باشد. ما اگر به فردایی روشن برای تمام ایرانیان و فرزندان خود اعتقاد داریم باید بدانیم که چه می خواهیم و چه داریم؟

 بررسی انقلاب مشروطه به نظر من پاسخگوی بسیاری از خواسته های ما ایرانیان می تواند باشد.

 سوالهای اصلی این است:

 واقعاً مشروطه به ما چه داد؟

 آیا امروز هنوز هم این دست آوردها را داریم؟

اگر آن دست آوردها را از دست داده ایم برای احیای آنها باید چگونه دست به کار شویم؟

 امیدوارم تا 14 مرداد ماه که سالروز مشروطه ایران است من با کمک تمام کسانی که لطف می کنند و نظر می دهند بتوانیم کم کم به نکاتی اصلی و مهم بپردازیم.

ضمناً از تمام کسانی که متن را می خوانند تقاضا دارم حتماً نظر خود را بنویسند.

نوشته شده توسط سهراب برومند در ساعت  | لینک  | 

این داس بدستهای ناهنجار

گلهای محمدی می دروند

دنیا را چون گاو، سیاه و خاکستری

ومردم را خس و خاشاک می بینند

 

زمین شخم می شود

دسته جمعی که می تازند

هوا می درد

نفیر نعره شان

و صدای آدمی در هیاهوی گاوها

گم می شود

 

چون گوساله تازه فحل

به همه چیز می پرند

در و دیوار و کوچک و بزرگ

 

شکستن شکستن است

چه فرقی دارد

شیشه ی پنجره یا سینه و سر

می شکنند

 

کف بر دهان آورده اند

شاخ می کشند و شانه می جنبانند

سم بر زمین می کوبند

 

این داس بدستهای ناهنجار

نوشته شده توسط سهراب برومند در ساعت  | لینک  | 

تقدیم در نهایت فروتنی به تمام ایرانیان وطن دوست.

 

این بخشی ازگفتگو و شکایتی است با مادرمان ایران،

 

خفته یی تن نحیف و افسرده

دامنت لاله گون و گلگون است

چهره ات دردمند و نا آرام

چشمهایت ز تب چه پر خون است

 

گیسوانت اگر چه مخملی اند

دیر وقتیست شانه اش نزدی

مثل دوران خوب بگذشته

لابلاشان گلابتون نزدی

 

خطی از درد پای چشمانت

ردی از اشک روی گونه ی تو

دیگر آن شور در نگاهت نیست

من فدای تو و دو چشم روشن تو

 

اندرین سیاهی شب تار

کو کجایند خیل یارانت

کو همه سرو قدان که زائیدی

شاهدختان و شهسوارانت

 

کوش پروین که شعر ناب آرد

تا بگوید ز درّ اشک یتیم

تا بگوید که زن چه بود و چه شد

با کلامی رسا و نظم فخیم

 

عشقی ات کو که گوید از وطنش

تا سراید ز رستخیز شاهانش

یا ز زن گوید و سیاهی کفنش

مریم و ایده آل دهقانش

 

رویش لاله از دم جوانان را

نیست عارف که سر دهد با غم

یا ببیند که سروها همگی

قد خمیدند زیر این ماتم

 

هان بگو کوش میرزا تقی ات

تابسازد دوباره ایران را

پیشتر زانکه ناکسان قجر

خون بپاشند فین کاشان را

 

گو بگوید دوباره نیمایت

سرخی زردها و ازاکو را

بشکند از دوباره نظم قدیم

برگشاید دریچه ای نو را

 

از چه گشته است دهخدا خاموش

باز یادی کند ز شمع شهید

بزند مشتی از چرند و پرند

بر دهان ستمگران پلید

 

کاش هنگامه ای کند رئیس علی

شورشی افکند به دشتستان

آتشی افکند به خیمه ی شب

با یلان دلیر تنگستان

 

با خیابانی وثقة الاسلام

زند شد یاد و نام ایرانی

تا وطن هست جاودان مانند

این دو شیخ شهید ایرانی

 

کاش ستارخان بیاید باز

همره باقر و مجاهدان دگر

تا گشایند شهر تهران را

برسانند عمر ظلم به سر

 

تهران ۳ تیر ۱۳۸۸

نوشته شده توسط سهراب برومند در ساعت  | لینک  | 

خون گل

 

نرگس مست تو با خون دلت گشت قرین

شربت سرخ شرف بر لب لعلت آذین

 

بدره ی ماه تو از عارض گل گلگون تر

سینه ات از غم تاریکی شب شمع آجین

 

کو دماوند که بر سرو قدت بوسه زند

یا ارس پیش تو بر خاک نهد دست و جبین

 

نفس صبح اگر زنده شد از نفحه ی توست

گو جهان تازه شود ای تو مسیحا آئین

 

شعله ی روی تو ای شمس نگردد خاموش

بحر آلوده نگردد به دم زهرآگین

 

ابر تن خسته شود عارض مه کم نشود

در بر کوه رود باد صبا با تمکین

 

گر چه بر سرو سهی مرگ تو آسان نبود

جای دارد ز غمت فرق بساید به زمین

 

نوشته شده توسط سهراب برومند در ساعت  | لینک  |